معين الدين فراهى هروى ( ملا مسكين )

241

تفسير حدائق الحقائق ( قسمت سوره يوسف )

اى مرغ نامه‌بر ، پر تو گر نبسته‌اند * بر پر ، و زان ديار خبر ده كه تا كجاست دل چون چراغ كشته شد از ياد سرو خويش * زان شمع روزگار خبر ده كه تا كجا است [ واقعه حزن و اندوه و گريه يعقوب از درد فراق يوسف ] نقلست : كه در اثناى اين جزع و فزع ، جبرئيل نازل شده خطاب فرمود كه يا نبىاللّه مقدّسان ملاء اعلى را بگريه آوردى ، و مسبحان صوامع قدسى را به نوحه انداختى ، حقّ تعالى مىفرمايد كه تا كى فرشتگان را بگريانى و دلهاى معصومان را به آتش فراق خويش بسوزانى . گفت : اى جبرئيل پس چكنم گفت مهمات بصبر برآيد ، و مستعجل بسر در آيد . يعقوب گفت اى برادر بعد از اين بصبر « 1 » گريزم و شكيبائى و تحمل كشيدن بار جدائى از حق تعالى در خواهم ، قوله تعالى « فَصَبْرٌ جَمِيلٌ » ( اى صبرى صبر جميل ) يا چنين تقدير كنيم كه « فَصَبْرٌ جَمِيلٌ » . ( اجمل من الجزع ) . « وَ اللَّهُ الْمُسْتَعانُ عَلى ما تَصِفُونَ » يعنى يارى از خداى تعالى طلبم ، كه يارىدهندهء وى است مرا بر آنجه صفت مىكند . و بعضى از مفسران گويند كه معنى وى آنست كه از حق تعالى يارى خواهم تا بر من مكشوف گرداند امر شما را و اين شبهة از پيش من برنخيزد . « 2 » ، تا حقيقت حال بر من مكشوف گردد . آنگاه يعقوب به خانه درآمده در به روى خود دربست و سر بر زانوى تفكّر نهاد و پاى در دامن صبورى در كشيد ، وحوش صحرا و طيور هوا و دواب و هوام زمين كه از اين حال خبر يافته بودند از هر جنس جوق جوق مىآمدند ، و زمين

--> ( 1 ) - د : در پناه گريزم . ( 2 ) - د - ح : برخيزد .